الملا فتح الله الكاشاني

203

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تثنيه مضمرات و مبهمات و جمع و تانيث آن بر سبيل حقيقت نيست و لهذا ( الذى ) بمعنى جمع آمده و در خبر است كه طغيان و اعتداى يهود بر وجهى بود كه در يك بامداد هفتاد پيغمبر را در بازار كشتند و در وقت نماز ديگر در همان روز و در همان موضع تره ميفروختند و تخليهء ميان كفار و انبياء مستلزم خذلان انبيا نبود بلكه آن موجب وصول ايشان بود بمنازل رفيعه و درجات عاليه كه بدون قتل به آن نمىرسيدند مانند تخليه ميان اوليا و ساير اهل ايمان و بيان قتله ايشان و از حسن منقولست كه عدم جواز قتل انبيا در صورتيست كه پيغمبر مامور بقتال بوده باشد نه مطلقا و انبياى مذكور بدون امر بقتال مقتول شدند و صحيح آنست كه پيغمبر اگر اداى تبلغ رسالت نكرده باشد ممكن نيست كه حقتعالى تمكين كفره نمايد بر قتل او چه اين موجب عدم ازاحة علت مىشود در تكليف و عدم رعايت لطف و مصلحت اما بعد از تبليغ جايز است كه حقتعالى تخليه نمايد ميان او و قوم او و واجب نيست بر او منع قتل او به جهت ثبوت ازاحة علت و وقوع لطف از جانب او سبحانه و ابو هريره از پيغمبر ص نقلكرده كه يهودان بعد از موسى عليه السّلام به مدت پانصد سال اختلاف كردند و هر فرقه طريقى اختيار كردند بعد از عيسى عليه السّلام به مدت دويست سال بعد از آن بيان وعد مىفرمايد بقوله * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ) * بدرستى كه آنان كه از روى نفاق گرويدند يعنى به مجرد زبان اقرار بايمان كردند بدون اعتقاد بدل * ( وَالَّذِينَ هادُوا ) * و آنان كه بملت يهوديه در آمدند * ( وَالنَّصارى ) * و ترسايان * ( وَالصَّابِئِينَ ) * و آنها كه از دين كفر بدينى ديگر از اديان كفره گرايندگانند و ميل نمايندگان يا كسانى كه از هر دينى چيزى اخذ كردند به اين وجه كه ملائكه مىپرستند و توريه ميخوانند و در نماز روى بكعبه ميآورند و گفته‌اند صابئان زنادقه‌اند و يا ستاره پرستان و يا عبدهء ملائكه با وجود اقرار به خدا و يا قوميند ميان نصارى و مجوس و گويند اصل دين ايشان دين نوح است و بدانكه هادوا بمعنى تهودوا است يقال ( هاد و تهود اذا دخل فى اليهودية ) و يهود يا عربى مقلوبست ماخوذ از ( هاد اذا تاب و هو هاد و هم هود ) و تسميه ايشان به جهت آنست كه از عبادت عجل توبه كردند و يا رجوع كردند از دين اسلام كه دين موسى است عمرو بن علا گفته كه لانهم يتهودون عند القراءة اى يتحركون يعنى چون تورية خوانند جنبند و گويند براى آن چنان ميكنيم كه چون خداى تورية بموسى فرستاد آسمان بجنبيد و يا معرب يهود است كه تسميه ايشان باسم اكبر اولاد يعقوب بوده باشد و نصارى جمع نصرانست چون ندامى و يا در نصرانى جهت مبالغه است همچو احمرى و تسميهء ايشان به اين اسم جهت آنست كه نصرت مسيح كردند كه نحن انصار اللَّه و يا به جهت آنكه با مسيح بودند در قريهء كه آن را نصران ميگفتند يا ناصره پس تسميه ايشان باسم قريه و يا به كسى كه به اين اسم مسمى بوده باشد و صابئين اگر عربيست ماخوذ است از ( صبأ اذا خرج ) يعنى جمعى كه از دين حق بيرون رفته